روایت صدثانیهای
بابا شدی...
ابوالقاسم محمدزاده
صدای یا زهرایش بلند شد که نگاهش کردم. چند روز بود که توی سنگر کمین بودیم و در هشتمین روزش گلوله تکتیرانداز نشست توی پیشانیاش. با پشت سر آرام نشست روی زمین و به کیسههای شنی سنگر تکیه داد. ناگهان از توی کانال یک نفر داد زد:
- رستمعلی نامه داری.
فرمانده محور نامه را باز کرد. نامه از طرف همسرش بود که از بابلسر رسیده بود که نوشته بود:
- رستمعلی جان! امروز پدر شدی.
نمی دونی چقدر قشنگه. عین خودش کشیده و سبزه. عزیزم زود برگرد، دلم برایت تنگ شده.راستی ببخش. هول شدم. سلام.
قبل از رسیدن نامه آقا باباپور شهید شده بود. کمتر از سه ثانیه. حتی از پدر شدنش با خبر نشد و اسم مهدیاش را نشنید.
موضوع؛ شهید رستمعلی آقا باباپور